بایگانی برای فروردین, ۱۳۹۶

تقدیر و تشکر

بدون نظر

photo_2017-04-13_17-55-06
با توجه به وجود هزاران هزار راه روستای در ایران عزیزمان طرح مشکل جاده بیات در اخبار ۲۰٫۳۰ شبکه دو با میلیونها بیننده یک افتخار بزرگ است .
با تشکر از شبکه ی استان مرکزی وخبرنگار پرتلاش عزیزمان علاقه بندها که به فراخوان سایت ستارگان جوشقان در مورد خرابی جاده نوبران به روستاهای اطراف لبیک گفتند ‌‌
باتشکر
سایت ستارگان جوشقان
https://telegram.me/setareganjoshghan


گفتگو مهندس قاسمیان بخشدار بخش نوبران با سایت ستارگان جوشقان

بدون نظر

photo_2017-04-13_19-23-01

photo_2017-04-13_17-33-43

مهمترین گفتگو در دیدار با مهندس آخوندی وزیر راه و مهندس کشاورزان رئیس اداره راه کشور مطرح شد وضعیت خرابی جاده بیات بود:

photo_2017-04-13_19-21-22

دراین بازدید که مهندس محمد رضا منصوری نماینده مردم ساوه و زرندیه در مجلس و معاونین وزیر راه حضور داشتند :
مهندس قاسمیان بخشدار محترم بخش نوبران در گفتگو با سایت ستارگان جوشقان اعلام نمود در دیدار امروز مهندس آخوندی وزیر راه و مهندس کشاورزان رئیس اداره راههای کشور از ایستگاه راه آهن نوبران چندین مرحله در مورد مهمترین مسئله خرابی جاده بیات بخش نوبران مطرح شد
بخشدار بخش نوبران با اشاره به گزارش پخش شده در اخبار ۲۰٫۳۰ و مشکلات اهالی مقرر گردید پیگیری تا رفع کامل این وضعیت انجام گیرد .

خبر توسط محمدشریعت بهادری
تصاویر توسط بخشداری بخش نوبران

 


ایکاش……………………….

بدون نظر

photo_2017-04-13_17-33-25 photo_2017-04-13_17-33-43

ایکاش مسئولان (بخشدار محترم بخش نوبران و مهندس محمدرضا منصوری نماینده محترم ساوه و زرندیه و مسئولین اداره راه استان مرکزی و راهداری ساوه و غرق آباد در این دیدار  ضمن بازدید در مورد جاده بیات(جاده نوبران به روستاهای اطراف) نیز گزارشی ارائه می نمودند.
سایت ستارگان جوشقان
https://telegram.me/setareganjoshghan

………………………………………………………………….
بازدید وزیر راه از روند احداث راه آهن تهران سنندج آخوندی که با قطار سفر می کرد ضمن بازدید از روند احداث را آهن تهران سنندج از ایستگاه نوبران بازدید کرد 


پخش گزارش خبری در مورد خرابی جاده بیات(جاده نوبران به روستاهای اطراف) در خبرسراسری ۲۰٫۳۰ و شبکه آفتاب استان مرکزی

بدون نظر

گزارش علی علاقه بندها خبرنگار صداسیما شبکه آفتاب استان مرکزی

جاده های ناایمن و نامناسب بلای جان مردم
اهالی روستاهای جاده بیات از نامناسب بودن چندین ساله ی راه روستای خود ، که ارتباط دهنده چندین روستا و دو استان همدان و مرکزی است گلایه مند هستند.
به گزارش خبرگزاری صدا و سیما مرکز اراک ؛ محور بیات راه ارتباطی شهرستان ساوه با رزن استان همدان است و از سویی محل تردد اهالی بیست و هشت روستای بخش نوبران است .
به گف۸۵ته شریفی مدیر جهاد کشاوزری ساوه ، از طریق این محور بیش از بیست درصد غلات و نود درصد تولیدات سیب زمینی شهرستان ساوه که قطب تولید این محصولات است منتقل می شود.
با وجود پیگیری خبرنگار آزاد صدا و سیما برای دریافت پاسخ ، مسئولین راه ساوه حاضر به پاسخگویی در خصوص این مطالبه ی اهالی روستاها نشدند

لینک مشاهده فیلم گزارش :

http://www.iribnews.ir/fa/news/1589129/%D8%AC%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D8%A7%DB%8C%D9%85%D9%86-%D9%88-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A8-%D8%A8%D9%84%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85


اعتراض جوشقانیان به خرابی و نحوه کار در آسفالت جاده بیات

بدون نظر

 

photo_2017-04-13_21-44-45
اعتراض جوشقانیان به خرابی جاده نوبران به روستاهای اطراف
و نحوه کار در آسفالت  :
قابل توجه مسئولین محترم  استان مرکزی . شهرستان ساوه . بخش نوبران و نماینده محترم ساوه و زرندیه در مجلس شورای اسلامی

photo_2017-04-13_21-36-23 photo_2017-04-13_17-54-17 photo_2017-04-13_21-36-39 photo_2017-04-13_21-36-31


پدردوستت دارم(علی اکبرقلیچ خانی)

۱۰ نظر

تقدیم به همه پدرها ی خوب ،زحمتکش ودوست داشتنی وآرزوی سلامتی برای آن عزیزان

  

8377863608771146516

نوشته عزیزمان آقای علی اکبرقلیچ خانی 

پدرم

وقتی چشم به چشمم می اندازد احساس خوبی می کنم، احساس فرزندی. همین که نگاهم می کند برای من بس است. پدر، پیر و جوان ندارد 

 

پنج شنبه ای که گذشت برنامه ام را این طور با خانواده بسته بودم ، خانم بچه ها با ماشین بروند مهرآباد منزل پدرشان، من هم بعد از کار بیایم هیئت، آن جا آنها را ببینیم و برگردیم خانه. ۱۰،۱۲ روزی بود خانمم خانه پدرش نرفته بود. بعد از ظهر حول و حوش ساعت ۵ بود، در دفتر کارم نشسته بودم مادرم زنگ زد که اکبر بابات راضی شده بره دکتر، تا نظرش برنگشته بیا ببرش. گفتم ماشین همراهم نیست به مسلم بگو ، مادرم به مسلم زنگ زده بود اودر شرق تهران بودامکانش را نداشت بیاد، مادرم بهم گفت مسلم نمی تواند بیاید. زنگ زدم به خانمم که قصه این طوری شده ، گفت زنگ می زنم از دکتر محل وقت می گیرم و  می آییم سرکارت، از اونجا با هم میریم خونه پدر، ساعت ۷:۳۰ وقت دکتر گرفته بود . ساعت از ۶ گذشته بود که آمدند سرکارم .راه افتادیم رفتیم . رفتن به دکتر آقام شده بود پروژه.  چند روز پیش مسلم وقت دکتر گرفته بود هر چه گفته بود آقام پا نشده بود باهاش برود . بعدش هم محمد آمده بود و هر چه التماس ، جوابش نه بود . به داداش هم همین را گفته بود. نه آقام یعنی نه و هیچ کداممان نمی توانیم عوضش کنیم حالا که خودش راضی شده بود وقت مغتنمی بود. وقت نماز بود پدرم روی جانماز نشسته بود.  نه آورد که نمی تواند و وقت گذشته، اصرارش کردم که وقت گرفتیم از دکتر و خودت گفتی وقت بگیرید و دکتر حالا منتظره و از این حرفها . باهر مصیبتی از جایش بلند شد و بردمش دکتر . هی به زمین و زمان گله می کرد که من خوبم و حرف مادرتان را گوش نکنید و میشه نریم و از این  قبیل گفته ها. رفتیم دکتر و تا داروش را بگیرم و بیارمش خانه، وقت هیئت رفتن گذشته بود.

چند وقت پیش که بردمش دکتر متخصص، گفت این بنده خدا لگنش داغون است سنش هم بالاست نمی‌شود عوضش کرد باید هم او و هم شما مدارا کنید با همین وضع . هر دومان پذیرفتیم . برای همین است که برای نشست و برخاست و راه رفتنش این همه ناله و سختی دارد . دردش را پدر می کشد و ما هم نظاره گری بیش نیستیم. نمی تواند خیلی راه برود به زور عصا چند قدمی بر می دارد . البته کارهای روزمره اش را انجام می دهد ولی دیگر مثل چند سال پیش نیست که خودش مسجدی می رفت و می‌آمد و خرده خرید خانه اش را می کرد. به خانه نشستن افتاده است. یک مبل دو نفره دارد که روزش روی آن شب می شود قرآن بزرگش را جلوش باز می کند و می خواند، کمی تلویزیون نگاه می کند کمی حرف می زند،صبحانه، ناهار و شامش را می خورد و در این بین ، چند باری هم روی تختش چرت روزانه می زند تا شب برسد و به خواب برود . همین نوع جبر زندگی،  باعث شده بدنش کمی زخم شود بخاطر همین هم دکتر بردمش .. دکتر چند نوع پماد داد و یک قرصی،  گفت هر روز باید زخمها را تمیز کرد و پماد را مالید تا زخم ها خوب شود. دکتر را دعا کرد و راه افتادیم آمدیم خانه. همین چند تا پماد شد شصت هزار تومان آن هم با بیمه شد.

سختش است که زخم هاش را من می شورم و پماد می مالم . به غیرتش بر می خورد که کارش به ماها افتاده است هنوزهم که هنوزه وقتی می خواهم برای از جا بلند شدنش دستش را بگیرم نمی گذارد ، می گوید می ترسم عادت کنم که به شما وابسته باشم ، از این روحیه ها دارد. بدش هم می آید که من به زخمش دست می زنم ولی جبر زندگی است باید کسی این کارها را بکند مادرم که چشم درست درمانی ندارد ببیند و تیمارش کند پسر دارد برای این وقت ها دیگر.

بعضی موقع ها با کلی اصرار راضیش می کنم که  پمادش را بزنم، می گوید اکبر خوب شدم لازم نیست می گویم دکتر گفته ،به زحمت ، هم از ناراحتی بلند شدن از جایش و هم  به همان دلیل که گفتم  می‌آید، می برمش اتاق، در را می بندم که خیالش راحت باشد کم کم  زخمش راتمیز می کنم  و پمادش را می زنم ،یک موقع ها دعایم می کند یک موقع ها به زمانه بد می گوید که چنین شده یک موقع ها دعا می کند زودتر بمیرد که دیگر راحت شود ، می بینم خیلی سختش است ولی باید بهش رسید بزرگ ماست .پیش خودم خیلی ناراحتش می شوم از این که می بینم پیرمرد دارد این همه سختی می کشد، ولی چکار می‌شود کرد. نگاهم که می کند برای من بس است. همین که هست برای من بس است.

یک موقع ها خانه پدرم، سر سفره، کلی از دست پخت مادرم تعریف می کنم که دستت درد نکند، خیلی بهم چسبید  .می آییم خانه، خانمم می گوید همه کار غذا را من کردم، تو خونه از دست پخت من ایراد می گیری ولی آن جا همان کار را می کنم تعریف می کنی. راست هم می گوید، ولی همان نمکی که مادرم به غذا ریخته، همان همی که به قابلمه زده، طعم دیگری غذا می گیرد غذا بو و طعم دست پخت مادرم را می گیرد که هیچ جای دیگر پیدا نمی شود ،خانمم این را نمی بیند. نگاه پدرهم همین طوری است وقتی که نگاهت می کند انگار ستونی برای زندگیت می گذارد که می توانی بهش تکیه کنی. نگاه پدرها مثل دست پخت مادرهاست. برای بچه ها هیچ جای دیگر همتایش پیدا نمی شود. هیچ جایی این نگاه ها نیست و همین برای من بس است . این نگاههای پدر واین نمک های مادر...

پدرم خیلی برایمان زحمت کشیده ۵ تا دختر را بزرگ کردن و آبرومند فرستادن سر زندگی شان ۵ تا مرد می خواهد این را الان خوب می فهمم  او اندازه همه اش دوید و کار کرد و نان آبرومند سر سفره اش آورد. وقت عروسی شان جهیزیه آبرومندی براشان تهیه کرد سیسمونی داد هر جا کاری بود که باید پدری می کرد بود و ایستاد و مشکل ها را به روش خودش حل کرد تا آن چه را که می‌خواست داشته باشد، داشته باشد: آبرو . ما را با آبرو بزرگ کرد.  این ها را ما باهاش زندگی کردیم و دیدیم چطور بار زندگی را کشید آبرومندانه. مسلمانی ، زندگی را پیش برد .

پسرها از رفتنش، فهمیدند که کجا باید بروند.هر جای خوبی که می رویم جا پای پدر داریم می گذاریم . دست در دستش خیلی به مسجد رفتیم ،هیچ موقع زورمان نکرد ولی وقتی می دیدیم راه مسجد را چطور به ذوق می رود ما هم ذوقش را پیدا کردیم . نماز قضایی از او ندیده ام . یک موقع ها هم که لب به وصیت وا می کند می گوید که هر چه کوتاهی داشتم ، در نماز و واجبات نداشتم ، سعی کردم همه را به جا آورم . این جا بدهی ندارم.

عشقش دهات جوشقان است  آنجا احساس میهن می کند الان که پای رفتن ندارد آن جا را هم دوست ندارد . شاید دوست ندارد آن جا که قدم به بزرگی برداشته خاطرات این قدمهاش را به خاطر زمینش بگذارد.

یکباری داداشم وقتی که بچه بود  مردی به اوچکی زده بود، بعد از ظهر که بابام خانه آمده بود مادرم گفته بود فلانی پسرت را زده، دست داداش را گرفته بود رفته بودند جلوی مغازه طرف، او توضیح داده بود که چه شد و پسرتان چه کرده که من دعوایش کردم و پدرم دیده بود حق با آن مرد است ، یکی هم خودش زده بود زیر گوش داداشم، که راه را اشتباه رفتی تاوانش را باید بدهی نه این که طلبکار باشی . به ما بعضی وقتها اینها را تعریف می کرد که آویزه کنیم به گوشمان.

در بیل زدن و راه انداختن مسجدمحله شریک بود از زمین اش تا قرآن یاد دادن به جوانتر ها با مرحوم حاجی پور ابراهیمی .  از قدیمی های مسجد بپرسی  در دسته مسجدمحل یکی از میاندارانش پدرم بود زنجیرش از همه بیشتر بالا میرفت و به گرده اش می خورد. یک زنجیر داشت که در زیرزمین خانه مان نگه می داشت دانه هایش ریز و پر بود مثل آن زنجیر در زنجیرهای مسجد نبود تا وقتی که می توانست دو دستی زنجیر بگیرد از همه محکمتر می زد بعد ها مجبور شد یک دستی زنجیر بزند ،دست دیگرش عصا بود، بازهم زنجیرش را زد ولی نمی توانست مثل قدیم ها بالا ببرد و بکوبد یک موقع ها از این زنجیر زدنش گله داشت الان که دو دستی خود را روی عصا می اندازد که سر پا بماند دیگر نمی تواند زنجیر بدست بگیرد از گوشه های چشمش اشکش می رود.

برای من، مرد پیر همان مرد است فرق نمی کند مهم مردانگی است که در جوهره اش هست. می بینم که وقتی دارویش می زنم نگاه سنگینی به آسمان می کند خیلی برایم سخت است ولی وقتی چشم به چشمم می اندازد احساس خوبی می کنم، احساس فرزندی. همین که نگاهم می کند برای من بس است. پدر، پیر و جوان ندارد

من هم به سان پدرم دوست داشتم از آن موقع که توانستم روی پایم بایستم ، بایستم. داداش هم همینطور ، مسلم و محمد هم . پول عروسی ام را بیشترش را خودم دادم درست هم نبود که او را تو فشار بگذارم خانه اش را یک طبقه اش را خالی کرد گفت اول زندگی بیا اینجا و مستاجری نکش ،هر چه داشت از ما دریغ نداشت من هم دوست دارم از او مردانگی یاد بگیرم به کسی تکیه نکنم تا وقتی که بدنم سالم است و می توانم کار کنم حتی پدرم.

پدری که به پول خرج کردن نیست به جواب بله گفتن به خواسته های مالی نیست، پدری، حضور است روحی است که به آدم راه زندگی نشان می دهد ،تربیت است، نگاهت می کند ، دعایت می کند ، دعوایت می کند ، می‌فرستد صف نان، منتظر می شود که همه بچه ها سر سفره بنشینند، نباشی ناراحتت است ، از قد کشیدنت شاد می شود، فکر پیشرفتت است، از اشتباهاتت حرص می خورد ،سرت داد می کشد، غصه شکستهایت را در خودش می ریزد ، شب عروسی ات کنارت می ایستد ، بچه ات را جانانه می بوسد و در آغوش می گیرد ، او را هم دعوایش می کند  … اینها کمی از هزاران حسن پدرداشتن است که من دارم و اینها برایم کافیست . کسی که این را ندارد یتیم است و فاما الیتیم فلا تقهر

امروزیها فقط دوست دارند پدر مهربانی باشند و نگاه مهربانی به بچه ها داشته باشند ولی قدیمی ها، نگاه مردانه به بچه ها می کردند، نگاه پر هیبت ، و بچه ها  فرق نگاه پدر با مادر را خوب می فهمیدند. پدرم با نگاهش به ما خوب و بد را نشان می داد ، آن نگاههایش هنوز هم هزار تا حرف دارد و هنوز هم برای بچه هایش همان نگاه را دارد . خیلی وقتها حرفش را در همان نگاهش می گوید لازم نیست چیزی بگوید.

خدا زندگی پدرم را آبرومند چیده، همه چیزش را ، از خدا ممنونم . الان هم پدرم اقتضای پیری می گذراند این را هم گله ای نیست. این برای من امتحانی است برای همه مان، چه پسر چه دختر، وقتش است که نشان دهم قدر آن نان آبرومند را که خورده ام می دانم و من هم آبرومندانه نگه ات می دارم . زمان ها کم است ، فرصت ها دیر بدست می آید و زود از دست می رود، باید قدردانش باشم همه مان همینطور. ناراحت است من هم ناراحتش. ولی تو برای من پدری و مرا غیر تو چنین نگاهی نیست ،باش پیرمرد، سایه ات به سرم مستدام باد.

 

 

 

 

 

 

 


تصاویر زیبای روستای جوشقان ساوه

بدون نظر

photo_2017-04-03_20-24-04 photo_2017-04-03_20-24-11 photo_2017-04-03_20-24-17

 

 

 

توسط عزیزمان امیر قلیچ خانی


تصایر تاریخی جوشقانیان

بدون نظر

download (1)
تصاویر تاریخی جوشقانیان :
مرحومه سنا قلیچ خانی
فرزند عباسعلی قلیچ خانی

https://telegram.me/setareganjoshghan

ارسالی عزیزمان علی ناصری


تصاویر زیبای بهار ۹۶

بدون نظر

تصاویر زیبای روستای جوشقان ساوه
توسط :
سرکار خانم مهری شریعت
سرکار خانم م .شریعت بهادری
و محمد شریعت بهادری

https://telegram.me/setareganjoshghan

 

photo_2017-04-02_14-28-15 photo_2017-04-02_14-32-13 photo_2017-04-02_14-34-52 photo_2017-04-02_14-31-51 photo_2017-04-02_14-34-15 photo_2017-04-02_14-36-09 photo_2017-04-02_14-42-21 photo_2017-04-02_14-43-00 photo_2017-04-02_14-39-06 photo_2017-04-02_14-43-00 photo_2017-04-02_15-23-38


تصاویر روستای جوشقان ساوه بهار۹۶

بدون نظر

تصاویر روستای جوشقان ساوه
توسط :
سرکار خانم مهری شریعت
حاج رحیم قلیچ خانی
و محمد شریعت بهادری

https://telegram.me/setareganjoshghan

photo_2017-04-02_14-37-15 photo_2017-04-02_14-39-29 photo_2017-04-02_14-31-20


وضعیت خراب جاده نوبران به جوشقان

۲۰ نظر

دهیاری و شورای اسلامی محترم روستای جوشقان
باسلام واحترام
در ارتباط با خرابی جاده بیات(جاده نوبران به جوشقان ) در تماس تلفنی با مهندس محمدرضا منصوری نماینده محترم مردم شهرستان ساوه و زرندیه به مناسبت آغاز سال نو به ایشان از طرف سایت ستارگان جوشقان اعلام گردید و ایشان قول پیگیری در سال جدید را داده اند .
در ایام نوروز تا این لحظه اکثر جوشقانیان عزیز که به روستا مراجعه نموده اند ناراحتی و اعتراض خود را از وضع جاده فوق اعلام نموده و خواستار پیگیری می باشند .
از عزیزان دهیاری و شورای اسلامی روستای جوشقان خواستار پیگیری تا رفع مشکلات جاده بیات (نوبران به جوشقان) می باشیم .
با تشکر
محمدشریعت بهادری
سایت ستارگان جوشقان


بدون نظر

download (1) download (2) download


اطلاعات تاریخی مربوط به جوشقانیان

بدون نظر

 

photo_2017-03-29_16-23-21 photo_2017-03-29_16-23-29
اطلاعات ارسالی تاریخی توسط عزیزمان سید احمد شریعت در مورد خاندان سید علی اکبر شریعت :
آقا سیدشمس الدین جد پدری آقا سید علی اکبر شریعت طبق تائید علمای زمانش در این شجره نامه که مزارش زیارتگاه عاشقان آقا ابوالفضل العباس(ع) در شهر مراغه تبریز است .
مزار مرحوم آقا سید علی اکبر شریعت در قبرستان قدیمی جوشقان می باشد .
فرزندان آقاسید علی اکبر شریعت :
۱ – سید حسن شریعت
۲ – سید حسین شریعت
۳ – سید ابوالفضل شریعت
اسفند ۹۵
من الله التوفیق
باتشکر
سید احمد شریعت

https://telegram.me/setareganjoshghan


تصاویر تاریخی جوشقانیان

بدون نظر

photo_2017-03-30_21-21-57 photo_2017-03-30_21-22-04
مرحوم حاج جلال قلیچ خانی و همسرش مرحومه سیده فاطمه تشنه دل

https://telegram.me/setareganjoshghan

 

 

photo_2017-03-28_23-52-39

درمانگاه قدیمی روستای جوشقان ساوه
افراد حاضر در تصویر :
مرحوم حاج شیخ میرزا علی ولدخانی
مرحوم کربلایی سلیمان ولدخانی
مرحوم حاج شیخ محمد مراد ولدخانی
…………………………………………….
ارسالی
عزیزمان دکتر محمد صادق ولدخانی

لطفا بقیه عزیزان حاضر در عکس را شناسایی فرمایید.


سال نو و بهار مبارک باد

بدون نظر

97

باسلام واحترام

با تبریک سال نو و بهار 
با توجه به ارسال گسترده عزیزان به سایت ستارگان جوشقان
با تقدیر . تشکر و سپاس فراوان از یکایک خوبان به احترام مهربانان گرامی اسامی عزیزان در  سایت ستارگان جوشقان قرار می گیرد.
ارادتمند : محمدشریعت بهادری
سایت ستارگان جوشقان

https://telegram.me/setareganjoshghan