قدیمها که بی کلاس بودیم ( نوشته زیبای عزیزمان محمدرضا ملکی عزیز)

  photo_2016-01-20_21-43-10   یادش بخیر  قدیمها که بی کلاس بودیم بیشتر دور هم بودیم و چقدر خوش می گذشت و هر چقدر با کلاس تر میشیم از همدیگه دورتر میشیم ! یادمه قدیمها که بی کلاس بودیم و موبایل و تلفن نبود و واسه رفت و امد وسیله شخصی نبود ،اگه خدای نکرده کسی فوت کرده بود وسیله ای برای اطلاع رسانی مردم جهت خیر نبود خدا بیامرز مشهدی ابراهیم از پشت بام مسجد داد میزد ومردم رو خبردار می کرد اون موقع ها که وسیله پذیرایی کم بود بچه ها باید از خونه برای خوردن صبحانه که غذای محلی ومعروفی به اسم ماستافابود قاشق میبردن همیشه خانه ها تمیز بود و آماده پذیرایی از مهمان و وقتی کلون در خانه در هر زمانی به صدا در میامد خوشحال میشدیم چون مهمان میامد و بسادگی مهمانی برگزار میشد آخه چون بیکلاس بودیم آشپزخانه ها اوپن نبود و گاز های فر دار و ماکروفر و …نبود و از فست فود خبری نبود ، ولی همیشه بوی خوش غذا مثل ابگوشت و دم پختک و آش های محلی ادم را مست میکرد و هر چند تا مهمان هم که میامد همان غذای موجود را دور هم میخوردیم و خیلی خوش میگذشت در اکثر خانه ها تنور بود وبه قول روستاییها آن قسمت را تندیرستان میگفتند موقع پخت نان غذایی هم در تنور میپختند که مزه ای داشت واقعا یادش بخیر تازه چون بی کلاس بودیم میز نهار خوری و مبل هم نداشتیم و روی زمین و چهار زانو کنار هم می نشستیم و میگفتیم و میخندیدیم و با دل زندگی میکردیم! امروز که فکر میکنم چقدر بی کلاسی زیبا بود! اخه از وقتی که با کلاس شدیم و اشپزخانه ها اوپن شدند و میز نهار خوری و مبل داریم و تازه واسه رفت و امد همگی ماشین داریم و هم تو خانه تلفن داریم و هم اخرین مدل تلفن همراه داریم و خلاصه کلی کلاسهای دیگه مثل بخار پز و انواع زود پز و …داریم ولی دیگه آمد و شد نداریم ! چون خیلی با کلاس شدیم ! تازه هر از چند گاهی هم که دور هم جمع میشیم ، کلا” در گیر کلاسیم و از صفا و صمیمیت و دل و از همه مهمتر سادگی خبری نیست ! لعنت بر این کلاس که ما ادمها را اینقدر از هم دور کرده و انقدر اسیر کلاسیم که خیلی وقتها خودمان را فراموش میکنیم ! کاش کلاس توی مهربان بودن و عشق ورزیدن و با دل زندگی کردن بود !! واقعا یاد باد آن روزگاران یاد باد

دیدگاه خود را به ما بگویید.