یاد آن روزگارها یاد باد (نوشته ارسالی آقای محمدرضاملکی) بخش دوم

یاد آن روزگارها یاد باد (نوشته ارسالی آقای محمد……) بخش دوم

 

 

 

155 188

 

 

با سلام رسیده بودیم به نجاری مرد علی کنار خانه  مرحوم مردعلی خانه مرد بزرگی بود که کارش ابادانی ده بود ابادانی یعنی اب این خانه ،

خانه مرحوم ابولفضل بادروزه معروف بود به مقنی که اکثر قنات های روستا اورا می شناسند مردی بود بی ریا وزحمت کش .کمی انطرفتر اسیاب مرحوم خانعلی بود مردی بسیار شوخ طبع که مردم گندم ها را در انجا اسیاب میکردند که واقعا چه بوی خوبی داشت.

پشت مسجد زنی بود هنرمند زرنگ، وباسلیقه مشهدی ضیا بیگم خدا بیامرز را می گویم که در ده مردم، مشدصدایش میکردند وشوهری داشت به نام حسین قلی که آنمرحوم دائم شعرهای تلیم خان را میخواند مشد رشته میبرید،قالی میبافت،شکسته بندی میکرد ،قابله ای میکرد خلاصه همه فن حریف بود شدای تق تق رشته بریدنش را هنوز میشنوم.

دران زمان خانم های روستا گندم را می شستند بعد گندم شسته را می کوبیدند مقداری را با شیر می پختند که سوت یارما میگفتند ومقداری را با دوغ که ایران یارما می گفتند وبعد از پخته شدن روی جاجیم ها می ریختند که خشک شود وچه ته دیگ خوش مزه ای داشت که واقعا حسرت کمی از ان ته دیگ هارا می خوریم هرکسی خورده باشد میداند که چه میگویم .

رشته ها را که می بریدند روی طناب آویزان می کردندتا خشک شود بعد از خشک شدن داخل سطل های حلبی می ریختند ودر تنور میگذاشتند تا برشته شود وسوغاتی که به تهران می آوردند همین ها بود به اضافه باسلق ،قاووت ،سنجد ،مویز.

حرف از جاجیم افتاد یادی کنیم از  مشهدی حلیمه همسر مشهدی رفیع  که خدابیامرز جاجیم بافی هم می کرد.

تاقسمت بعد بدرود

۷ دیدگاه نوشته شده است! می توانید دیدگاه خود را بنویسید

  1. غلامرضا قلیچ خانی گفت:

    سلامی به گرمی افتاب سوزان تابستانهای به یاد ماندنی ر وستای زیبایمان
    خانه مادرست روبروی خانه ضیابگیم خدابیامرز بوده واکنون نیز هست
    چقدرخاطرات مشترکی داریم از اینکه خاطراتدوران کودکیم در ذهن همولایتی عزیزی اینچنین زیباو بیدار است در خود نمیگنجم
    منتظر ادامه انهستم باشد که در جایی از این خاطرات هم رکابت باشم

  2. رضا فضلی نوه شوذب قلیچ خانی گفت:

    محمد جان قلم زدنت عالیست و نشان از درک و فهم شما دارد امیدوارم در همه مراحل زندگی موفق و موید باشید

  3. رضا فضلی نوه شوذب قلیچ خانی گفت:

    روحی پریشانم که تنها مانده،در روستا

    جانم درون سینه ات جا مانده، روستا

  4. رضا فضلی نوه شوذب قلیچ خانی گفت:

    آهای

    آسمان غم گرفته

    تمام سال هم اگر، بباری…

    باز، خبر ز حال من نداری..!

    درشهری که ساکن هستیم

    همیشه در فراق روستاییم

  5. محمد گفت:

    ممنونم از لطف شما عزیزان اقای فضلی عزیز از مطالب زیبای شما استفاده کرده ودر خدمت شما درس پس میدهیم

  6. ممنوم ازشما عزیزان که چنین مطالب زیبای میگذاریدبا تشکر

  7. hamidkh گفت:

    واقعا عالی بود امروز و خاطره ساز شد به خصوص برای من و خانوادم”
    حضور پر رنگ و فعال مردمان روستا نشان از جوانی و سر زنده بودن دل اهالی و ساکنان جوشقان عزیز دارد
    انشالله روز به روز شاهد ابادانی و پیشرفت جوشقان عزیز و بزرگ باشیم.
    به امید کمک مسئولین کشور عزیزمان ایران در راه بیشرفت شهرستان ها و روستاهای کشور*:)

دیدگاه خود را به ما بگویید.