حرکت خوب ادامه دار

بنا اعلام  کانون توسعه پایدارجوشقان ساوه هزینه برگزاری مراسم سالگرد مرحومه مغفوره فاطمه قلیچ خانی(همسرمرحوم کربلایی محمدباقرقلیچ خانی) ازطرف بازماندگان آنمرحومه جهت هزینه ساخت امامزاده هاشم(ع) قرارمی گیرد.      (قرائت فاتحه)

 

۳ دیدگاه نوشته شده است! می توانید دیدگاه خود را بنویسید

  1. reza fazli گفت:

    خدا رحمت کند: این کار خیر باعث شادی روح ان درگذشته می شود و خدا پدر و مادر کسی راکه این پیشنهاد را داده رحمت کند

  2. reza fazli گفت:

    چقدر خوب بیدار شد»

    تو تهران یه پسر لاتی زندگی میکرد که خیلی بی توجه بود

    خلاصه همه ی گناهانی که تو ذهنمون هست این لات انجام داده بود

    یه روز میاد پیش مادرش میگه:

    تو فلان خونه یه دختری هست که من ازش خوشم اومد

    برام خواستگاری میری؟

    (لات هم لات های قدیم)

    مادره گفت باشه من که از خدامه تو سرو سامون بگیری

    خلاصه مادر رفت برای خواستگاری و برگشت

    موقعی که اومد

    این جوان لات سوال کرد مادر چه خبر؟

    مادر گفت رفتم باهاشون صحبت کردم همه چیز خوب پیش رفت

    اما تو اون خونه یه چیزی بدجوری منو اذیت کرد

    موقعی که رفتم اونجا برای صحبت یه دختر کر و لالی به عنوان کلفت داشت بهشون کمک می کرد

    پسرم، من زنم و خوب زنها رو میشناسم

    حس زنانه من گفت این دختر موقع کار کردن بغض گلوشو گرفته بود

    به نظرم داشت میگفت ای خدا

    منم دخترم ، منم میخوام زندگی داشته باشم

    کر ولالم هیچکی منو تحویل نمیگیره…

    پسره همینجوری میخ شده بود تو چهره مادر…

    یهو بخودش میاد

    به مادرش گفت میتونم ازت یه خواهش دیگه داشته باشم

    مادر گفت بگو

    میتونی یه بار دیگه بری همون خونه خواستگاری

    مادر گفت چرا؟

    ایندفعه برو بهشون بگو پسرم میخواد کلفت خونتونو بگیره..

    خلاصه با اسرار پسر مادر رفت برای خواستگاری و

    این دو جوون با هم ازدواج کردند

    بعد ازدواج تو یکی از قسمت های شهر برای خودشون خونه میگیرن

    تو اون منطقه یه تاجر سرمایه دار زندگی میکرد که خودش نقل میکنه:

    میگفت این دو نفر همسایه من بودند

    به مرور زندگیشون میگذشت تو یکی از این روزها پسر مریض میشه

    و حالش طوری بود که

    حتماً باید میرفت بیمارستان اما خانومش اجازه این کار رو به ما نداد

    من با چشمان خودم دیدم رفت جلوی پنجره دستاشو رو به آسمان کرد و

    اشک میریخت …

    پسره با دعای این زن شفا گرفت….

    خلاصه

    گذشت و گذشت

    این پسر دوباره یه بیماری خیلی بدی گرفت و

    در حال جان دادن بود من اومدم بالای سرش و بهش گفتم

    فلانی میخوام باهات معامله کنم

    پسره در جواب گفت من چیزی برای معامله با شما ندارم

    تاجر گفت: من چندین هیئت رودارم اداره میکنم

    چندین دختر رو به خونه بخت فرستادم

    نماز شب زیاد خوندم

    خواسته من اینه…

    ثواب تمام این کارهای من مال تو،

    اصلا تا حالا هرچی کار خیر کردم مال تو…

    پسر گفت در ازای این چی ازم میخوای؟

    تاجر گفت: من ثواب ازدواج با این دختر کرولال رو میخوام

    پسره یه جمله زیبا گفت:

    فلانی تو تمام زندگیم فقط یه کار برای خدا انجام دادم

    میخوای این کارخوب رو از من بگیری

    حقیقتاً چه قدر بعضیها قشنگ بیدار میشن

    چقدر زیبا میشد اگه ما هم بتونیم از فرصت هایی که خداوند

    در پیش رومون میذاره درست استفاده کنیم

    چقدر زیبا میشه لحظه های آخر عمرت

    رو با عاقبت به خیری

    تموم کنی

  3. برادربزرگوار جناب آقای شریعت بهادری ازاظهار محبت شما به این حقیر تشکرمیکنم تلاش همه همشهریان
    ازشروع بکار مخلصانه شما وایجاد انگیزه جهت فعالیت من و سایرین را درپی داشت.
    که بزرگی فرموده است :
    باتشویق میتوان نیروهای خفته وزنگ زده را بیدار و نیروهای بیدار وبرانگیخته را برای همیشه پایدار واستوار کرد.

دیدگاه خود را به ما بگویید.