سروده زیبای محمد رضا ملکی از عزیزان جوشقانی

 

ای در دلم نشسته بی تو کجا گریزم
بستی تو دست و پایم بی تو کجا گریزم
با دست و پای بسته نای سفر ندارم
من ساعلم بگو تا بی تو کجا گریزم

زین باغ و بر هستی خود بوستان هستی
خاری زباغ و برم بی گل کجا گریزم
تو بحری و تو دریا تو کل آبهایی
من قطره ای ضعیفم بی تو کجا گریزم
توکل کائناتی توکل کهکشانی
من ذره ای حقیرم بی کل کجا گریزم
تو کل اولیایی تو کل اغنیایی
جز اولیا و اغنا بی تو کجاگریزم
گویم تو کل علمی گویند کل دنیا
بی علم و غیر دنیا خود گو کجا گریزم
تو هرچه بود هستی,توهرچه هست هستی
ای بود وهست عالم بی تو کجا گریزم
الهم عجل لولیک الفرج
محمد رضا ملکی

 

یک دیدگاه نوشته شده است! می توانید دیدگاه خود را بنویسید

  1. محمدولدخانی گفت:

    سلام ودرودبرشاعرعزیزودوست داشتنی جناب اقای ملکی
    ……………………

دیدگاه خود را به ما بگویید.