دردجوشقان دغدغه من(ازنوشته های عزیزمان علی اکبر قلیچ خانی)بخش پنجم
قبل از هر سخنی، سالروز مبعث پیامبر گرامی اسلام بر همه پویندگان راه حقیقت مبارک.
“…اکنون کل شاگردان دهات زیر بیست تاست مدارس ابتدایی روستاهای همسایه نیز یا سالهاست بسته شده یا تعداد بسیار کمی شاگرد دارد که اگر همه آنان (پسر ودختر) بعد ازاتمام دوره ابتدایی یک جا جمع شوند نمی توان یک کلاس راهنمایی تشکیل داد .مثلا”آبادی خودمان فقط سه تا کلاس ششم دارد(۲دختر و۱ پسر) آیا با این تعداد می شود کلاس راهنمایی داشت؟…”
با تشکر از همه دوستان و علاقمندانی که به وجیزه این حقیر نظر گذاشته بودند، پاراگراف بالا نظر خلجی عزیز در خصوص نوشته قبلی ام بود. حرف حساب جواب ندارد. از فرمانده لشگری که با دو سه تا سرباز، از سرزمین آبا و اجدادی مان، فرهنگ و رسوم و آبادی اش دفاع می کند غیر تشکر کار دیگری نمی شود کرد…
دولت های قوی باعث حرکت و جنب و جوش مردمانش اند . در برنامه ریزی شان هیچ منطقه و فرد و قومی را از نظر دور ندارند همه جا بر اساس بضاعت و استعداد منطقه، کار و فعالیت و توسعه هست، سرمایه در همه جا در گردش و فزونی است، زمینهای کشاورزی آباد ، کارخانه ها به سرعت در حال تولید و توسعه… و جامعه در مسیر پیشرفت…
دولتهایمان با تمام اقتدارشان اینقدر قوی نیستند که بتوانند ما و جوشقان ما را به سمت آبادی و شکوفایی سوق دهند، کارهای مهمتری دارند که برای رسیدن به ما ها هنوز زود است. ساکت نشستن و کاری به کارشان نداشتن هم باعث از دست دادن فرصت ها می شود باید خودمان فکری به حال خودمان نماییم. پیشرفت و آبادانی روستای ما به صورت خودجوش و مردمی است دست کسی غیر خودمان نیست، حالا که دستمان روی زانوی خودمان است پس چه بهتر که فکر وسیعتر و جامع تری نماییم.
در خصوص دهات ، منفی بافی و سیاه نمایی نمی خواهم داشته باشم. منظورم بیان واقعیت ها با کمی نگاه به آینده است . آن چه از دوستان فعال و زحمت کش جوشقان می دانم این که فعالیت شان ، تغییر وضعیت موجود به سمت بهبود است. پیشنهادم کمی تامل در جواب “چه کار باید بکنیم” است، در خصوص ” جوشقان خوب چگونه روستایی باشد؟ ” کمی حرف دارم.
راه اشتباهی که خیلی از روستاها رفتند این بود که به فکر تبدیل ده شان به شهر افتادند. امکانات شهر شدن و شهر نشینی را به روستا آوردن و تعریف روستا را تغییر دادن کار خوبی نیست . شاید بگویی که جمعیت است تعریف روستا را به شهر تغییر می دهد . ولی با فرض همان تعریف جمعیتی مرز شهر و روستا ، می توان به همان قاعده ده ماند و از آن عدول نکرد.
دهات خوب دهاتی است که بتواند با حفظ شخصیت روستایی خود در پیشرفت و ارتقاء زندگی اهالی و منتسبین به آن موفق باشد. استفاده از ظرفیت روستا در جهت کار آفرینی و اسکان روستادوستان در روستا. برگرداندن رونق بازار سوغاتی روستا بین اهالی آْن. روستایی روستای خوب است که صندوق ماشین های برگشتی از آن پر محصولات دهات باشد. از محصولات، فرآوری ها، دامداری ها، حتی همان نان قرمز رنگ و خوش طعمش. هم مشتری دارد هم کارآفرینی و هم اهمیت زندگی روستایی را برای روستانشینان افزایش می دهد. وقتی جوانی بداند از همین روستا می تواند برای آینده زندگی خود برنامه داشته باشد، کار داشته باشد، رفاه نسبی داشته باشد کنار پدر و مادرش بماند دلیلی برای کوچ به شهر دیگر ندارد. مثلا نوبران یا ساوه خیلی بهتر از دهات خودمان است که مقصد مهاجرت برای اهل روستایمان شده ؟ خیر، بهتر نیست ولی مشخصه هایی را که عرض کردم دارد. کار، کمی رفاه و کمی بیشتر از روستا، ثبات شغلی.
به قول مدیران توسعه باید زیرساختهای نرم افزاری و سخت افزاری را نسبت به استعداد و بضاعت منطقه ایجاد کرد تا آبادانی و اسکان به جامعه بازگردد. توسعه ای خوب است که همه جانبه باشد رفاهی، صنعتی،فرهنگی و معنوی، علمی و کشاورزی و اجتماعی.
تک جنبه ای و یا حذف سلیقه ای و موردی عوامل توسعه همه جانبه ، جامعه را به ورطه افراط و تفریط می کشاند، شکل متناسب جامعه را بهم می زند. غیر از این خرج موارد رفاهی و تبلیغی کردن نه این که بد باشد اگر به سایر عوامل توسعه فکری نکنی در مرحله اول، بهره وری کمتری خواهی داشت و بعد از آن از مسیر پیشرفت کلا خارج خواهی شد. روستا را بنا نیست به تفریحگاه و تفرج گاه تبدیلش نماییم. باید روستا ، روستا بماند. روستای ما نبایستی فقط عنوان زادگاهی گذشتگان مان را یدک بکشد، می تواند و توانش را هم دارد که به جامعه فکری و سرمایه ای تک تک اهالی تبدیل شود به شرط این که بخواهیم و حرکت کنیم، چگونه؟ برنامه ای چند ساله آماده کرد با پشتوانه مطالعات دقیق علمی و کشاورزی و مشخص نمودن نحوه و نرخ سرمایه گذاری و بازگشت سود و سرمایه و ارائه روش کار و بیلان دقیق مدیریتی . چه به صورت سهامی و یا شخصی.
مثلا محصولات کشاورزی دهات ما بدلیل سردسیر بودنش رونق نوبرانه را در میادین میوه و تره بار ندارد محصول ما وقتی به بار می نشیند که قیمت آن در میادین میوه و تره بار به حداقلش رسیده است . انگور، سیب،آلو، زردآلو، آلبالو، هلو… ولی برای تبدیل به خشکبار، زمان و نوبرانه معنایی ندارد چون به محصول مانایی تبدیل می شود که ماندگاری اش برای عرضه در بازار بسیار مناسب و پر سود است. با داشتن نقشه راه مناسب می توان چنین صنعت و کارخانه ای را در روستا ایجاد کرد که هم رونق به زمین های کشاورزی روستا برم گردانیم و هم می شود نقطه امید فعالیت کشاورزی روستاهای اطراف.شرط جذب پرسنل کارخانه را هم سکونت در روستا بگذاریم .همین یعنی ۵۰ خانواری که دارای سرپرست کاری و جوان هستند. برگشت امید و پویایی زندگی جوانان به روستا. افزایش زاد و ولد در خود روستا . برگشت بهیاران و پزشکان به درمانگاه روستا. افزایش جمعیت کلاسهای درس و اعزام معلم به روستا. آمدن فروشگاه های رنگارنگ لوازم خانه و زندگی .
آن موقع است که زمین و باغ کشاورزی و محصولش ارزش ریالی پیدا کرده و تلاش و زحمت در آن در ارتقاء کیفیت و ثروت زندگی روستاییان نقش خود را می یابد. هر کسی که سرمایه ای دارد و به فکر سرمایه گذاری و تفریح و آبادانی زادگاهش است و دارای نیروی کار است به سرِ زمین ها با قوت و قدرت بر میگردد. و این شدنی است.
و یا سالانه هزاران تن گندم در روستای ما و مجاورین تولید می شود .صنعت مکمل استفاده از گندم و…
یونجه زارانی که می توانند خوراک دامداری های صنعتی چند صد راس گاو شیرده را پاسخگو باشند و…
کمی در خصوص پیشرفت صنعتی و ثروت زایی کردن روستا حرف شد که در این خصوص راههای سرمایه گذاری بسیاری هست که می توان در موردش حرف زد در خصوص سایر شاخصه های توسعه هم می توان دقیق تر شد و برنامه اجرایی داشت به شرط حیات و اقبال خوانندگان محترم .. علی اکبرقلیچ خانی